به نام یاری دهنده غمها یار همیشگی شادیها

 

كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم تو چيستي كه من از موج هر تبسم تو بسان قايق سرگشته روي مردابم

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ام خیره به ره ماند و نداد نامه ای تا دل من شاد کند خود ندانم چه خطایی کردم که ز من رشته الفت بگسست در دلش جایی اگر بود مرا پس چرا دیده ز دیدارم بست

به دریا شکوه بردم از شب دشت، وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت، به هر موجی که می گفتم غم خویش؛ سری میزد به سنگ و باز می گشت .!


 

نوشته شده توسط ღ.•**•.لیلا جوجو.•**•.ღ در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت