![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام




ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که بي تچرا گريه نميکنم و، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم ![]()








نوشته شده توسط ღ.•**•.لیلا جوجو.•**•.ღ در پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 18:33 موضوع | لینک ثابت
از بهار پرسيدم : عشق يعني چي ؟
گفت : تازه شكفته ام " نمي دانم
گفت : در گرماي وجودش غرقم " نمي دانم
گفت : در هزاران رنگ ان باخته ام " نمي دانم
گفت : سرد است و بي رنگ
![]()
![]()
![]()
واسهء شکستن یه دل فقط یه لحظه وقت می خوای...اما واسه اینکه از دلش در بیاری شاید هیچ وقت فرصت نداشته باشی
![]()
![]()
![]()
عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست عاشقی مقدورهر عیاش نیست غم کشیدن صنعت نقاش نیست
![]()
ازش پرسیدم چقدر دوستم داری؟ گفت به اندازه شکوفههای بهاری. و چه راست میگفت چون شکوفههای بهاری مهمون دو روز
بودن
*.*.*.*.*.**.*.*.*.*.*
نوشته شده توسط ღ.•**•.لیلا جوجو.•**•.ღ در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 20:10 موضوع | لینک ثابت
تا حالا شنیدیدکه میگن از ماست که بر ماست حالا شده قضیه ی من
الان میخوام براتون یه خاطره تعریف کنم :
جمعه ی هفته ی قبل با برو بچ(ببخشید من نمیدونم چرا یه دفه لات شدم فکر کنم جو گرفتم
) خب اینجوری بگم زیباتر هستش با دوستان گلم توی دانشگاه قرار گذاشتیم که بریم کوه کسانی که اهل تهران باشن و این خاطررو بخونن میدونن درکه کجاس همون جا رفتیم ساعت 6 صبح از خونه زدم بیرون همگی توی تجریش قرار داشتیم اول قرار نبود من ماشین ببرم ولی خب دیگه بچه ها گولم زدن گفتن این دفه تو بیار دفه ی بعدی ما میاریم
خلاصه هیچی منم از روی رفاقتو این حرفا قبول کردم 4 نفر بودیم با کوله پشتی های خوشگلمون دست به دسته هم فرازو نشیب های راه رو طی میکردیم خلاصه نزدیک ظهر شد که داشتم از گشنگی می مردم ببخشید (از گرسنگی)
یه جای خوشگل بغل رودخونه وایسادیم خیلی خوشگل بود جاش جای همتون خالی![]()
یه دختر بود دوست من نبود دوسته دوستم بود قرار نبود بیاد ولی با دوستم اومده بود دیگه خیلی دختر ارومی بود ما این همه راه رفتیم یه کلمه هم حرف نزد( بر عکس من که یه ریز حرف میزنم
) دیگه کفرمو دراورده بودش
.از اونجایی که دوستام میگن لیلا از دیوار راست میره بالا و یه جا نمیتونه بشینه(به خدا دروغ میگن شماها باور نکنید اصلا خودتون کلاتونو قاضی کنید مگه میشه یه ادم از دیوار راست بره بالا اخه یکی نیست به اینا بگه مگه من مارمولکم البته دور از جونه عزیزم
)خب ببخشید وسط حرفم پریدم:
همین طور که روی یه صخره نشسته بود همچین عاشقاته وعارفانه وصادقانه به اب رودخونه زل زده بودمنم رفتم یهویی اب پاچیدم روش
حرصش گرفته بود میگفت لیلا خانوم نکنید لطفا منم گفتم اخیش داشتم دیونه میشدم خوب شد تو یه حرفی زدی دختر ببین حرف نزنی اونوقت روت عیب میزارن میگن لالیا دوستام میگفتن بس کن لیلا تو بازم شروع کردی خب منکه از رو نرفتم(ماشاالله به خودم) اونارو هم خیس کردم
خلاصه سرتونو درد نیارم این دختر همچین مظلومم نبود مارو خر کرده بود
یعنی هنوز یخش وا نشده بود
غذامونو که خوردیم من رفتم دستامو تو اب بشورم اخ همیدونید سسی شده بودو از این حرفا(شهر ما خانه ی ما اب هارو الوده نکنید
)از پشت اومد منو هل داد تو اب
وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی نمیدونی من اون موقع چه حال بدی داشتم فکرشو کنید جلوی اون همه ادم ضایع شدم از همه بدتر تمام ریملام ریخت تو صورتم صورته مثل دسته گله سفیدم شدش عین ذغال هرکی ندونه فکر میکرد سیاه پوستم
ولی خب منکه کم نیاوردم اصلا بروی خودم نیاوردم( حالا خودمونیما به کسی نگید داشتم اتیش میگرفتم
)
ولی خب خیلی ریلکس و خنده کنان از اب اومدم بیرون و صورتمو پاک کردم و گفتم دستت درد نکنه عزیزم عجب اب تنی توپی کردم خستگیم در رفت خدا عمرت بده (ولی بازم خودمونیما داشتم از سرما یخ میکردم)
تازه به خاطر همینم یه روز نرفتم دانشگاه ابروم رفت![]()
اینم یه خاطر هرچند تلخ ولی خب خوش گذشت جای شما همه خالی![]()
نوشته شده توسط ღ.•**•.لیلا جوجو.•**•.ღ در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 20:1 موضوع | لینک ثابت
به نام او که افریننده ی عشق است
![]()
عاشقانه***می خورد بر سقف قلبم***یاد ایام تو داشتن***می زند سیلی به صورت***باورت شاید نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فکر آنکه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توی دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت
![]()
![]()
![]()
همیشه غمگین ترین و رنج آور ترین لحظات زندگی آدم توسط همون کسی ساخته می شه که شیرین ترین و به یاد موندنی ترین لحظات رو برای آدم میسازه و من وقتی ما می شه که بخوایم. پس بی خودی با حروف بازی نکن بدان که قلب من هم شکسته بدان که روحم از همه دردها خسته شده. این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد. بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عاشقی را شرط اول ناله وفریاد نیست تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست عاشقی مقدورهر عیاش نیست غم کشیدن صنعت نقاش نیست
نوشته شده توسط ღ.•**•.لیلا جوجو.•**•.ღ در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 16:48 موضوع | لینک ثابت

كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم تو چيستي كه من از موج هر تبسم تو بسان قايق سرگشته روي مردابم


به دریا شکوه بردم از شب دشت، وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت، به هر موجی که می گفتم غم خویش؛ سری میزد به سنگ و باز می گشت .!

نوشته شده توسط ღ.•**•.لیلا جوجو.•**•.ღ در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 14:47 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

سلام دوستان گلم به وبلاگ شبهای نیلوفری خوش اومدید میخوام یه ذره از خودم بگم
خب من لیلا 21 ساله از تهران هستم متولد شهریور ماه ودختری بسیار بسیار بسیار شیطون و شوخ طبع هستم دیگه چی بگم....خب دیگه چیزی نمونده اهان چرا یه چیزی موند
من دانشجوی رشته ی مهندسی نیز هستم خب حالا دیگه تموم شد امیدوارم لحظه های خوبی رو در وبلاگ من سپری کنید و لذت ببرید وای چقدر حرف زدم توروخدا ببخشیدا
دوستدار شما لیلا
فهرست اصلی
دوستان
فقط بیا توووووووو
داش سیا
بردی از یادم
دو یار واقعی
سمیه
تولدی دوباره
اسمی داشت یادم میرفت
تبسم2007
ღ.•**•.Ar@sH.•**•.ღ
مهسا جون
قلب شیشه ای
یلدا
انتظار در غربت
بیاییم با هم مهربون باشیم
حسین
مجتبی
تارا و رضا
مجتبی334
شیما
مهسا و حسین
بی مقدمه
ارتیست
ابتین
جواد
(( سایت طلایی ))**
امین تنها
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY